ايرج افشار

454

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

جهاز همراهى كردند . يك فروند جاليبوط آوردند . به اميد خدا همگى سوار شده يك ساعت به طلوع صبح مانده وارد جهاز پچمبه شده . كپتان جهاز كه اسمش جانستين و از اهل جزيرهء آرلن بود معلّمين را از خواب بيدار نموده قرار نول كشتى داده چتّى كه به معنى فته باشد گرفته‌اند او طاقهاى خوب در گترى به جهت ما معيّن نموده رفقا را وداع نموده مراجعت نمودند . بلافاصله كپتان زنگ كشيد . عملجات جهاز هريك [ 30 ] مشغول كار خود شدند . دستگاه چرخ را آتش كردند . لنگر را كشيدند . به اميّد خداوند روانه شديم . امروز و امشب كه يكشنبه پنجم است دريا در كمال سلامت و راحت بود . خوف و بيم مطلقا نبود . در آخر شب دوشنبه باد قوس وزيدن گرفت دريا به تلاطم درآمده موجى به جنبش آمد و برخاست « 1 » كوه‌كوه . پناه بر خدا ، در آن وقت شب همگى به قى « 2 » افتاديم . نزديك بود هلاك شويم . اوّل مطلع فجر بود كه به لنگرگاه بندر بوشهر رسيديم . حال بايد از جهاز به جاليبوط و بغله و غنچه و بكّاره كه كشتىهاى كوچك باشد پياده شويم . از اينجا به خشكى يك فرسنگ راه است . ديگر جهاز بزرگ از اينجا پيشتر نمىآيد . از جهاز بزرگ به بكارهء شراعى پياده شده موج دريا عنان سكّان كشتى را از دست ناخدا گرفت . بكّاره دريائى شد و از راه مستقيم نرفت . آب دريا به بكّاره مىريخت . دست تضرّع به سوى آسمان بلند نموده متوسّل به عروة الوثقى دين مبين شده ، بعد از چندين فرسنگ راه كه كشتى دريايى شد به خشكى رسيديم و خدا را شكر نموديم كه ديدار آشنايان را ديدم و در دريا قوت نهنگ نشديم . الحمد للّه اولا و آخرا . ذكر مسافرت دفعهء ثانى به بندرعباس و نيابت حكومت بندر مزبور [ 31 ] بعد از چند روز از جناب جلالت‌مآب خدايگان اجلّ اكرم افخم آقاى امين السلطان مدّ ظله العالى خبر تلگرافى رسيد كه ولايت بندرعباس و لنجه از كارگزاران حضرت اقدس ارفع امجد و الا ظل السلطان روحى فداه به ما واگذار شد .

--> ( 1 ) . اصل : خواست ( 2 ) . اصل : غى